در جنگهای معاصر، هدف قرار دادن زیرساختها دیگر صرفاً به معنای انهدام یک تأسیسات نیست؛ بلکه بخشی از راهبردی موسوم به فلجسازی شبکهای ست. در این رویکرد، برنامهریزان نظامی تلاش میکنند به جای تخریب گسترده خطوط ارتباطی، «گرههای کلیدی» شبکه را هدف قرار دهند؛ زیرا اختلال در یک گره مهم، میتواند اثری به مراتب بزرگتر از تخریب دهها کیلومتر مسیر ارتباطی داشته باشد.
اگر انتخاب فرودگاه ایرانشهر را از این منظر تحلیل کنیم، اهمیت آن بیش از آنکه به ظرفیت پروازی یا ابعاد فیزیکی آن مربوط باشد، به جایگاهش در معماری لجستیکی جنوب شرق ایران بازمیگردد. ایرانشهر در موقعیتی قرار گرفته که میان بندر چابهار، شبکه جادهای جنوب شرق و محور ریلی زاهدان–ایرانشهر نقش حلقه واسط را ایفا میکند. این ویژگی، آن را به یکی از معدود گرههای چندوجهی حملونقل کشور تبدیل کرده است.
واقعیت این است که تا زمان تکمیل راهآهن چابهار–ایرانشهر، بندر چابهار همچنان از اتصال مستقیم به شبکه ریلی سراسری محروم خواهد بود. در چنین شرایطی، بخش مهمی از انتقال کالا و تجهیزات میان بندر و شبکه ریلی ناگزیر از مسیرهای جادهای انجام میشود؛ مسیرهایی که در شرایط عادی پاسخگوی بخش عمده نیازها هستند، اما در شرایط بحران، به دلیل محدودیت ظرفیت، زمان انتقال و ملاحظات امنیتی، با چالشهای جدی مواجه میشوند.
در این میان، فرودگاه ایرانشهر نقش «گره جبرانی» را بر عهده دارد؛ نقطهای که امکان انتقال سریع محمولههای حساس و زمانبحرانی از شبکه هوایی به شبکه زمینی و ریلی را فراهم میکند. به همین دلیل، اهمیت این فرودگاه را باید در کارکرد شبکهای آن جستوجو کرد، نه صرفاً در زیرساخت فرودگاهی.
در ادبیات مطالعات راهبردی، این نوع هدفگیری با مفهوم Node Targeting شناخته میشود؛ رویکردی که بر اساس آن، به جای تمرکز بر انهدام مسیرها، گرههایی مورد توجه قرار میگیرند که بیشترین میزان اتصال و بیشترین نقش را در تداوم عملکرد شبکه دارند. تجربه جنگهای دو دهه اخیر نیز نشان داده است که مختل کردن یک مرکز لجستیکی یا گره ترانزیتی، گاه اثری معادل از کار انداختن دهها پایگاه یا صدها کیلومتر مسیر ارتباطی دارد.
از این منظر، هرگونه اختلال در عملکرد فرودگاه ایرانشهر، صرفنظر از عامل ایجادکننده آن، میتواند پیامدهایی فراتر از کاهش ظرفیت حملونقل هوایی داشته باشد. کاهش انعطاف شبکه لجستیکی شرق کشور، افزایش وابستگی به محور جادهای ایرانشهر–چابهار و محدود شدن امکان جابهجایی سریع محمولههای حساس، از جمله پیامدهایی است که در تحلیل تابآوری زیرساختی قابل بررسی است.
این موضوع، یک واقعیت مهم را نیز آشکار میکند: آسیبپذیری اصلی، نه در یک فرودگاه یا یک بندر، بلکه در تمرکز بیش از اندازه کارکردهای حیاتی در تعداد محدودی از گرههای شبکه نهفته است. هرچه تعداد مسیرهای جایگزین کمتر باشد، ارزش راهبردی این گرهها افزایش یافته و در مقابل، هزینه لازم برای ایجاد اختلال در کل شبکه کاهش مییابد.
از منظر پدافند غیرعامل، این مسئله اهمیت مضاعفی پیدا میکند. در ادبیات نوین حفاظت از زیرساختهای حیاتی، افزایش تابآوری صرفاً به مقاومسازی تأسیسات محدود نمیشود، بلکه مستلزم ایجاد افزونگی (Redundancy)، تنوع مسیرهای حملونقل و کاهش وابستگی به گرههای منفرد است. به بیان دیگر، امنیت زیرساختی زمانی محقق میشود که حذف یک گره، کل شبکه را دچار اختلال نکند.
در همین چارچوب، تکمیل راهآهن چابهار–زاهدان را باید فراتر از یک پروژه عمرانی یا اقتصادی ارزیابی کرد. این پروژه، حلقه مفقودهای است که میتواند وابستگی شبکه لجستیکی جنوب شرق کشور به گرههای واسط را کاهش داده و تابآوری شبکه ملی حملونقل را در برابر بحرانهای طبیعی، حوادث یا تهدیدات احتمالی افزایش دهد.
در نهایت، آنچه اهمیت دارد، این است که در جنگهای قرن بیستویکم، برتری صرفاً با تعداد تجهیزات یا گستره زیرساختها تعیین نمیشود؛ بلکه توان یک کشور در حفظ کارکرد شبکههای حیاتی و جلوگیری از تبدیل گرههای کلیدی به «نقاط شکست» است که میتواند مزیت راهبردی ایجاد کند. فرودگاه ایرانشهر، از این منظر، نمونهای قابل تأمل از نقش تعیینکننده یک گره لجستیکی در امنیت و تابآوری زیرساختی کشور است.
دکتر امیرمهدی اکبری مطلق
