رسانه‌های معاند در سیستان و بلوچستان؛ پروژه‌ای برای فروپاشی روایت رسمی و مهندسی بحران

به گزارش گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی بلوچ توار، بررسی روند فعالیت رسانه‌هایی همچون «حال‌وش»، «رسانک»، «رصد بلوچستان» و «سهاب» نشان می‌دهد که بخش‌هایی از جریان رسانه‌ای معاند فعال پیرامون تحولات استان، فراتر از یک فعالیت خبری معمول عمل کرده و با برجسته‌سازی گزینشی مشکلات، بازتولید روایت‌های خاص و تمرکز بر حوادث امنیتی و اجتماعی، در پی اثرگذاری بر افکار عمومی و تغییر روایت از تحولات سیستان و بلوچستان هستند.

آنچه در این الگو اهمیت دارد، صرفاً انتشار یک خبر نادرست نیست؛ بلکه پروژه‌سازی از رویدادها است. در این فرآیند، هر حادثه، تصویر، هشتگ یا روایت می‌تواند به بخشی از یک پازل بزرگ‌تر تبدیل شود؛ پازلی که هدف آن فرسایش اعتماد عمومی، تشدید شکاف‌های اجتماعی و ایجاد تصویر مستمر از بحران در منطقه است.

 سه لایه در فعالیت رسانه‌ای

این جریان را می‌توان در سه لایه بررسی کرد؛ جعل یا ایجاد هویت رسانه‌ای بومی، تسلط بر روایت و پیوند دادن روایت رسانه‌ای با فضای امنیتی.

در لایه نخست، رسانه‌هایی مانند حال‌وش، رسانک و رصد بلوچستان با استفاده از ادبیات قومی، مذهبی و محلی، خود را نزدیک به جامعه بلوچ معرفی می‌کنند و از این طریق تلاش می‌شود اعتماد اولیه مخاطبان منطقه به دست آید. سهاب نیز خود را «سازمان هماهنگی اعتراضات بلوچستان» معرفی کرده و رصد بلوچستان در ساختار رسانه‌ای مرتبط با این مجموعه فعالیت دارد. بازنشر مطالب میان این مجموعه‌ها نیز از منظر گردش و تقویت روایت‌های مشترک قابل توجه است.

در لایه دوم، تسلط بر روایت اولیه حوادث اهمیت پیدا می‌کند. انتشار سریع یک خبر پیش از روشن شدن تمام ابعاد حادثه، استفاده از تصاویر خاص و انتخاب واژگانی که از ابتدا جهت مشخصی به خبر می‌دهد، می‌تواند برداشت اولیه مخاطب را شکل دهد. پس از آن، بازنشر گسترده همان روایت در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیگر، امکان تثبیت آن را افزایش می‌دهد.

در لایه سوم، روایت رسانه‌ای با موضوعات امنیتی پیوند می‌خورد. در این مرحله، حوادث تروریستی، درگیری‌های مسلحانه و اقدامات امنیتی می‌توانند به سوژه‌هایی برای تولید روایت‌های جدید تبدیل شوند و ارتباط سازمان‌یافته میان رسانه‌ها و گروه‌های مسلح اثبات می شود.

 از مشکلات واقعی تا تصویرسازی از بحران

یکی از مهم‌ترین محورهای این پروژه، برجسته‌سازی گزینشی مشکلات مردم جنوب شرق است.

محرومیت، بیکاری، مشکلات اقتصادی، ضعف خدمات عمومی، مسائل آموزشی، مشکلات آب و برق و سایر مطالبات اجتماعی، واقعیت‌هایی هستند که طرح آنها بخشی از وظیفه رسانه‌ای است. اما در الگوی مورد بررسی، این مشکلات گاه بدون توجه به اقدامات انجام‌شده یا سایر ابعاد موضوع، پشت سر هم قرار می‌گیرند تا تصویری یکپارچه از ناکارآمدی و بحران دائمی در استان شکل بگیرد.

در چنین شرایطی، هر مشکل از یک موضوع اجتماعی مستقل خارج شده و به بخشی از روایتی بزرگ‌تر تبدیل می‌شود؛ روایتی که می‌تواند مخاطب را به این برداشت برساند که مشکلات موجود نه مسائل قابل حل، بلکه نتیجه ناکارآمدی کلی ساختار حاکمیتی است.

 حمله به نهادهای امنیتی

مرحله بعدی، هدف قرار دادن نهادهای مسئول تأمین امنیت است. الگویی که در این تحلیل مورد توجه قرار گرفته، از نمایش ناتوانی در تأمین امنیت آغاز می‌شود، سپس عملکرد نیروهای امنیتی و انتظامی را به موضوع اصلی روایت تبدیل می‌کند و در نهایت، خود ناامنی به‌عنوان نشانه ناکارآمدی نظام مورد استفاده قرار می‌گیرد.

به این ترتیب، حادثه امنیتی، واکنش نیروهای امنیتی و حتی پیامدهای پس از حادثه، هرکدام می‌توانند به سوژه‌ای برای مرحله بعدی روایت‌سازی تبدیل شوند.

 سوگ و حوادث تروریستی در جنگ روایت‌ها

در حوادث تروریستی، مسئله حساس‌تر است. قربانیان و خانواده‌های آنان در مرکز یک بحران انسانی قرار دارند، اما نحوه بازنمایی حادثه می‌تواند مسیر افکار عمومی را تغییر دهد.

در این چارچوب، اگر روایت مهاجم برجسته شود، جایگاه قربانیان کم‌رنگ شود یا یک حادثه تروریستی به موضوعی برای تبلیغات سیاسی تبدیل شود، رنج قربانیان از یک مسئله انسانی به ابزاری برای پیشبرد یک روایت سیاسی تبدیل خواهد شد.

در نهایت اگر مشکلات واقعی مردم بدون پاسخ باقی بماند و اطلاع‌رسانی رسمی نیز با تأخیر انجام شود، فضای خالی اطلاعاتی به‌طور طبیعی توسط روایت‌های رقیب پر خواهد شد. مقابله مؤثر با جنگ روایت‌ها نیازمند حل مشکلات واقعی، پاسخ‌گویی به مطالبات مردم، تقویت رسانه‌های محلی حرفه‌ای، اطلاع‌رسانی شفاف در حوادث و افزایش سواد رسانه‌ای جامعه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *