گزارش تحلیلی بلوچ توار از حذف علمای وحدت‌گرا تا ترور منتقدان؛ رمزگشایی از یک پروژه چندلایه امنیتی در مناطق مرزی

ترور مولوی یوسف گرگیج، عالم اهل سنت و امام جماعت مسجد محمد رسول‌الله(ص) زاهدان، در مقابل منزلش، اگر تنها به عنوان یک عملیات تروریستی علیه یک فرد بررسی شود، بخش مهمی از واقعیت نادیده گرفته خواهد شد و اهمیت این حادثه زمانی روشن‌تر می‌شود که در کنار ترور چند روز قبل ماموستا محمد نزهتی، امام جماعت اهل سنت پیرانشهر و دیگر حوادث مشابه قرار گیرد؛ حوادثی که یک نقطه مشترک دارند: هدف قرار گرفتن چهره‌هایی از جامعه اهل سنت که دارای جایگاه اجتماعی، نفوذ مردمی و نقش‌آفرینی در عرصه وحدت و مقابله با جریان‌های افراطی بوده‌اند

مولوی یوسف گرگیج و ماموستا محمد نزهتی، فارغ از جایگاه مذهبی، دارای نقش اجتماعی در محیط خود بودند و وجه مشترک این افراد، تأکید بر وحدت شیعه و سنی، مقابله با جریان‌های تفرقه‌افکن و فاصله داشتن از گفتمان‌های تجزیه‌طلبانه است و پیش از این نیز شهادت مولوی عبدالواحد ریگی، امام جمعه اهل سنت خاش، نشان داده بود که برخی گروه‌های مسلح، حذف چهره‌های اثرگذار اهل سنت را در دستور کار خود قرار داده‌اند.

مسئله اصلی در اینجا هدف قرار دادن یک جریان اجتماعی است؛ جریانی از علمای اهل سنت، فعالان مذهبی، نیروهای بسیجی اهل سنت و چهره‌هایی که در مناطق سنی‌نشین، نقش واسط میان جامعه محلی، نظام و گفتمان وحدت را ایفا می‌کنند.

مرحله نخست؛ حذف نیروهای همسو و ایجاد هزینه برای وحدت‌گرایی

نخستین لایه این الگو را می‌توان در هدف قرار دادن شخصیت‌های اهل سنتی دید که به دلیل همراهی با انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی، فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی یا نقش‌آفرینی در تقویت وحدت ملی، دارای جایگاه مشخصی در جامعه خود هستند.

هدف از چنین اقداماتی صرفاً حذف یک فرد نیست؛ بلکه ایجاد یک پیام روانی برای دیگر نخبگان و فعالان اجتماعی می باشد اینکه حضور در مسیر وحدت، مقابله با جریان‌های افراطی و همکاری با ساختار رسمی کشور می‌تواند هزینه امنیتی داشته باشد و اگر این مرحله موفق شود، نتیجه آن چیزی فراتر از یک ترور خواهد بود؛ کاهش حضور اجتماعی چهره‌های معتدل، عقب‌نشینی نیروهای وحدت‌گرا و باز شدن فضای فعالیت برای جریان‌های افراطی و به همین دلیل، ترور یک عالم یا فعال اجتماعی همسو با نظام، از نگاه امنیتی یک اقدام علیه یک شخص نیست؛ بلکه اقدامی علیه یک نقش اجتماعی است.

مرحله دوم؛ هدف قرار دادن منتقدان و جنگ روایت‌ها

اما در یک سناریوی چندلایه، مرحله بعدی می‌تواند منطق متفاوتی داشته باشد و در این مرحله، هدف قرار دادن چهره‌های منتقد یا روحانیونی از جامعه اهل سنت که مواضع انتقادی دارند، می‌تواند به ابزاری برای عملیات روانی تبدیل شود و هدف در اینجا دیگر ایجاد ترس در میان نیروهای همسو نیست؛ بلکه ساختن یک روایت سیاسی علیه نظام است و یک حادثه تروریستی می‌تواند به گونه‌ای در فضای رسانه‌ای بازنمایی شود که پیش از مشخص شدن عاملان واقعی، انگشت اتهام به سمت نظام نشانه رود.

در چنین شرایطی، تروریست‌ها به دنبال بهره‌برداری از شکاف‌های موجود هستند؛ زیرا یک عملیات محدود زمانی به نتیجه راهبردی تبدیل می‌شود که بتواند بی‌اعتمادی اجتماعی ایجاد کندو بنابراین، دو مرحله دارای دو کارکرد متفاوت هستند: مرحله نخست برای تضعیف و عقب‌راندن جریان‌های وحدت‌گرا و مرحله دوم برای ایجاد زمینه تبلیغاتی و سیاسی علیه نظام.

مرحله سوم؛ کشاندن ناامنی به دو جبهه حساس کشور

قرار گرفتن این حوادث در مناطق شرقی و غربی کشور نیز از منظر امنیتی اهمیت دارد ، سیستان و بلوچستان در شرق و مناطق کردنشین در غرب، به دلیل شرایط مرزی، فعالیت گروه‌های مسلح و حساسیت‌های اجتماعی، از نقاطی هستند که هر حادثه امنیتی در آنها می‌تواند بازتاب گسترده‌تری ایجاد کند.

ایجاد ناامنی همزمان یا زنجیره‌ای در این مناطق، می‌تواند با هدف افزایش فشار بر دستگاه‌های امنیتی، درگیر کردن ظرفیت‌ها در چند جبهه و ایجاد احساس ناامنی عمومی دنبال شود در این الگو، عملیات تروریستی تنها یک اقدام مسلحانه نیست؛ بلکه بخشی از یک جنگ ترکیبی است که در آن اقدام میدانی، عملیات رسانه‌ای و بهره‌برداری سیاسی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

 تغییر تاکتیک گروه‌های تروریستی؛ از حمله سخت به ضربه اجتماعی

گروه‌های تروریستی در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که در صورت ناتوانی در تقابل مستقیم با ساختارهای امنیتی، به سمت اهدافی حرکت می‌کنند که اثر اجتماعی بیشتری داشته باشد و هدف قرار دادن یک شخصیت مذهبی یا اجتماعی، از نظر آنان می‌تواند هزینه روانی بیشتری ایجاد کند؛ زیرا یک عملیات محدود را به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل می‌کند.

در این میان، گروهک‌های مسلح فعال در مناطق مرزی می‌توانند به عنوان عامل اجرایی عمل کنند، اما اثرگذاری نهایی عملیات به میزان موفقیت آنها در ایجاد شکاف، تغییر روایت عمومی و تحریک اختلافات بستگی دارد.

 شکست راهبردی در صورت ناکامی در ایجاد شکاف

با وجود خسارت‌های سنگین ناشی از این اقدامات، باید میان موفقیت عملیاتی و موفقیت راهبردی تفاوت قائل شد و حذف فیزیکی یک چهره اثرگذار، یک موفقیت تاکتیکی برای عاملان محسوب می‌شود؛ اما زمانی به پیروزی راهبردی تبدیل می‌شود که بتواند جامعه را دچار شکاف و بی‌اعتمادی کند و واکنش علمای شیعه و اهل سنت و محکومیت چنین اقداماتی نشان می‌دهد که تبدیل ترور به اختلاف مذهبی و اجتماعی، هدفی نیست که به سادگی محقق شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *